تبلیغات
ایستگاه زمین - ناطور دشت

ایستگاه زمین

بچه های 89 قبرستان !

سه شنبه 9 آبان 1391

ناطور دشت

نویسنده: Erfan Purdayi   

. . . به فیبی گفتم :« چی ؟» یه چیزی گفته بود ولی من نشنیده بودم .
«حتا یه چیزم به فکرت نمی رسه .»
«چرا .چرا . می رسه .»
«خب .بگو .»
گفتم :« الی رو دوست دارم .کاری هم که الان دارم می کنم دوس دارم ،همین نشستن و حرف زدن با تو و فکر کردن و ...»
«الی که مرده .تو همه ش همینو می گی ! اگه یکی مرده باشه و الان تو بهشت باشه که دیگه حساب ...»
«می دونم مرده !فکر می کنی نمی دونم ؟ولی بازم می تونم دوستش داشته باشم ،نمی تونم ؟ فقط بابت اینکه یکی مرده از دوس داشتنش دس نمی کشم که مخصوصا وقتی از همه ی اونایی که زندن هزار بارم بهتره .»
فیبی چیزی نگفت.وقتی چیزی به فکرش نمی رسه بگه هیچی نمی گه .
گفتم :« به هر حال الانم دوس دارم ،همین که نشستم کنارت و با هم گپ می زنیم و ..»
«ولی این که دیگه واقعا چیزی حساب نیس !»
«چرا اتفاقا ،واقعا هم خیلی حسابه.چرا فکر می کنی نیس؟مردم کوفتی فکر می کنن هیچ چی واقعا چیزی حساب نیس ،دیگه داره حالم ازشون به هم می خوره .»
«خیلی خوب ،فحش نده .یه چیز دیگه رو اسم ببر.این که دوست داری چی باشی،دانشمند ،وکیلی ،چیزی.»
«دانشمند که نمی تونم باشم ،علومم خرابه .»
«خوب وکیل چی -مثل بابا .»
«گمونم وکیل خیلی بد نباشه ،ولی خیلیم خوشم نمی آد .یعنی اگه همیشه زندگی ادم های بیگنا هو نجات بدن و اینا خیلی هم بد نیس ولی یکی که وکیل بشه از این جور کارها نمی کنه .فقط پول در می اره و گلف و بریچ بازی می کنه و ماشین می خره و مارتینی می خوره و قیافه می گیره .تاز اگرم جون کسی رو نجات بده از کجا معلوم که نیت خودش این بوده ؛شاید این کار و کرده که نشون بده وکیل محشریه تا همه بیان با دست بزنن پشتش و بعد از محاکمه ی کوفتی تو دادگاه بهش تبریک بگن ،مثل همه ی اون خبرنگارای کثافت و اینا ،مث تو اون فیلمای گه .آدم از کجا می فهمه که طرف حقه باز نیس؟ مشکل اینه که نمی شه فهمید .»
مطمئن نیستم که فیبی اصلا فهمید چی می گم یا نه .فقط یه الف بچه س.ولی اقلکم گوش می کرد .وقتی یکی گوش می کنه خیلی هم بد نیست .
گفت :« بابا می کشدت .می کشدت .»
ولی حواسم نبود .به چیز دیگه ای فکر می کردم - یه چیز مضحک .«می دونی دوس دارم چی بشم ؟منظورم اینکه که اگه حق انتخاب داشته باشم ،می دونی دوس دارم چه کوفتی باشم ؟»
«فحش نده .چی ؟»
«اون ترانه رو بلدی " اگه یکی اونی رو که از دشت می آد بگیره ؟"-دوس دارم ...»
«اصلش " اگه یکی اونی رو که ا ز دشت می آد ببینه " س.اصلش شعره .مال رابرت برنزه .»
« می دونم شعر مال رابرت برنزه .»
راس می گفت .اصل شعر همونه .«اگه یکی اونی رو که از دشت می آد ببینه » ولی اون موقع نمی دونستم .
گفتم : فکر کردم " اگه یکی اونی روکه از دشت می آد بگیره "س .به هر حال ،همه ش مجسم می کنم چن تا بچه ی کوچیک دارن تو یه دشت بزرگ دارن بازی می کنن .هزار هزرا بچه ی کوچیک ؛ و هیشکی هم اونجا نیس ، منظورم آدم بزرگه ،غیر من .منم لبه ی یه پرتگاه بزرگ وایساده ام و باید هر کسی رو که می اد طرف پرتگاه بگیرم - یعنی اگه یکی داره می دوئه و نمی دونه داره کجا می ره من به دفه پیدام می شه و می گیرمش .تمام روز کارم همینه .ناتور دشتم .می دونم مضحکه ولی فقط دوس دارم همین کا رو بکنم .با این که میدونم مضحکه . . .

الــــــی
سه شنبه 9 آبان 1391 10:27 ب.ظ
باید بخونمش
از اول تا آخرش
به خاطر خودم
به خاطر الی
به خاطر اینكه فراموش نكنم...
پاسخ Erfan Purdayi : بخونش ، ولی من به هرکی معرفیش کردم ، بدش اومده .
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

ساعت فلش

دیکشنری آنلاین

نمایش آی پی

تصویر استاتیك

ابزار وبلاگ

// setTimeout(function () { // GetMihanBlogShowAds(); // }, 1000);