تبلیغات
ایستگاه زمین - خشم و هیاهو

ایستگاه زمین

بچه های 89 قبرستان !

چهارشنبه 13 دی 1391

خشم و هیاهو

نویسنده: Erfan Purdayi   

   مدتی طول کشید تا ضربۀ آخر از ارتعاش افتاد . زمانی دراز ، مسموع که نه ، محسوس ، در هوا ماند . گویی تمام ناقوسهایی که تا آن وقت به صدا درآمده بودند هنوز در شعاعهای بلند و میرای نور صدا می کردند و مسیح و سن فرانسیس از خواهر او حرف می زدند . چون ای کاش فقط به جهنم رفتن بود ؛ کاش همه اش همین می بود . و تمام . کاش تمام چیزها تمام می شد و هیچ کس هم آنجا نه جز او و من . چه می شد اگر کاری چنان وحشتناک مرتکب شده بودیم که همه از جهنم می گریختند جز ما . گفتم زنای با محارم کرده ام پدر من بودم دالتون ایمز نبود و وقتی که پیشتاب دالتون ایمز . دالتون ایمز . دالتون ایمز . وقتی که پیشتاب را توی دستم گذاشت شلیک نکردم . برای همین بود که نکردم . اگر می کردم دالتون ایمز هم با من و او آنجا می آمد . دالتون ایمز . دالتون ایمز . دالتون ایمز . چه می شد اگر دست به چنان کار وحشتناک زده بودیم و پدر گفت این هم غم انگیز است ، مردم نمی توانند دست به چنان کار وحشتناک بزنند آنها اصلاً نمی توانند مرتکب کار بسیار وحشتناک بشوند آنها حتی نمی توانند چیزی را که امروز وحشتناک می نماید فردا به یاد بیاورند و من گفتم ، می توان از زیر همه چیز دررفت و او گفت : آیا می شود . و من به پایین نگاه خواهم کرد و استخوانهای نجواگرم را خواهم دید ، و آب عمیق را که مثل باد ، مثل بامی از باد ، است و پس از زمانی دراز نمی توانند استخوانها را هم روی شن بی مونس و بکر باز بشناسند . تااینکه سحرگه حشر که خدا می گوید برخیز تنها اتو شناور بالا می آید . بدبختی آدمی آنوقتی نیست که پی ببرد هیچ چیز نمی تواند یاریش کند _ نه مذهب ، نه غرور ، نه هیچ چیز دیگر _ بدبختی آدمی آنوقتی است که پی ببرد به یاری نیاز ندارد . دالتون ایمز . دالتون ایمز . دالتون ایمز . چه می شد اگر مادرش می شدم و با تن عریان دراز می کشیدم و با پاهای بالا برده می خندیدم و پدرش را با دستم نگه می داشتم مانعش می شدم ، می دیدم ، و پیش از آنکه زندگی کند مردنش را تماشا می کردم . او یک دقیقه توی در ایستاده بود .

رامین
شنبه 16 دی 1391 10:39 ب.ظ
17 هستم ساعت 11:30 (بعد چینه)
پاسخ Erfan Purdayi : پس بی زحمت تمدیدشون کن ، بیستم میارمشون .
رامین
پنجشنبه 14 دی 1391 12:38 ق.ظ
کم پیدایی؟؟
پاسخ Erfan Purdayi : هجدهم اگه دانشگاه بودی بیا دم گروه تا کتابایی که برام گرفتی رو پَسِت بدم ، بعدش بریم آزادگان .
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

ساعت فلش

دیکشنری آنلاین

نمایش آی پی

تصویر استاتیك

ابزار وبلاگ

// setTimeout(function () { // GetMihanBlogShowAds(); // }, 1000);