تبلیغات
ایستگاه زمین - مطالب Erfan Purdayi

ایستگاه زمین

بچه های 89 قبرستان !

شنبه 9 شهریور 1392

Wake Me Up When September Ends

نویسنده: Erfan Purdayi   

سه شنبه 1 مرداد 1392

As I Lay Dying

نویسنده: Erfan Purdayi   

   آخه همه ش همون بیرون زیر پنجره وایساده هی داره ارّه می کشه هی میخ به اون جعبۀ صاحب مرده می کوبه. درست زیر چشم اَدی، یک جایی که هر نفسی که ادی می کشه پر از صدای ارّه و چکش اوست، یک جایی که ادی او رو می بینه که به ش می گه ببین. ببین چه چیز خوبی دارم برات می سازم. به ش گفتم برو یک جای دیگه. گفتم اکّه هِی، هنوز هیچی نشده می خوای بخوابونیش اون تو. عین اون روزی ست که همین کَش بچه بود، ادی گفت اگه یه ذرّه کود داشتم چند تا گّل می کاشتم، که کش هم لُوَک نون رو ورداشت برد تو انبار پُرِ پِهِن کرد آورد.

   حالا باقی شون هم گرفته اند نشسته اند، عین لاشخور. منتظر نشسته اند دارند خودشون رو باد می زنند. چون که من گفتم اگه تو همین جور هی ارّه بکشی هی میخ بکوبی که آدم دیگه خواب به چشمش نمی آد، اَدی هم دست هاش رو گذاشته بود روی لحاف، عین دو تکه از اون ریشه های درخت که هر چی بشوریشون دیگه تمیز بشو هم نیستند. الان بادبزن و دست دیویی دِل جلو چشممه. گفتم کاش دست از سرش ور می داشتی. هی ارّه بکش، هی میخ بکوب، هی هوا رو همچین روی صورتش به هم بزن که نا نداشته باشه نفس بکشه. اون تیشۀ نحس هم هی بزن بتراش، بزن بتراش. بزن بتراش، اون قد که هر کی از تو جاده رد شد وایسه این جعبه رو دید بزنه، بگه عجب نجّاریه این کش. اگه دست من بود وقتی کش از بالای اون کلیسا افتاد یا اگه دست من بود وقتی بابا اون بار هیزم افتاد روش ناکارش کرد، اون وقت این جور نمی شد که هر ناکسی تو این ولایت بیاد وایسه زُل بزنه ادی رو نگاه کنه، چون که اگه خدایی هم هست پس به چه درد می خوره؟ کاش فقط من بودم و اَدی سر یک تپۀ بلند؛ من سنگ ها رو هل می دادم پایین تو صورت شون، ور می داشتم می زدم تو صورت شون و دندوناشون و خدا می دونه هر جا که می خورد، تا وقتی که اَدی آروم می گرفت. اون تیشۀ نحس هم نبود که هی بزن بتراش. بزن بتراش تا آروم می گرفتیم.

دوشنبه 9 اردیبهشت 1392

ترانه، افشین مقدم

نویسنده: Erfan Purdayi   

با تمام وجود غمگینم، مثل وقتی که زن نمی سازه

مثل وقتی که دوست می میره، مثل وقتی که تیم می بازه

با تمام وجود غمگینم، مثل اوقات تلخ تنهایی

فکر کردن به سکس با رویا، شرم احساس زود ارضایی

با تمام وجود غمگینم، لول تریاک زیر این تخته

دست و پاهامو با طناب نبند، ترک اعتیاد واقعاً سخته

با تمام وجود غمگینم، مرگ جزئی از آرزوم شد

بهتره شعرمو شروع کنم، باز سیگار من تموم شد

با تمام وجود غمگینم، شادی ام مال سال ها قبله

چشم باز ایستاده می خوابم، مثل اسبی که توی اصطبله

با تمام وجود غمگینم، کشورم نفت به جهان می ده

شهرونداش مثل سربازن، همه چی بوی پادگان می ده

با تمام وجود غمگینم، تشنه ام مثل فیل بی خرطوم

رو سرابم دقیق شه چشمام، عاج من خرد می شه با باتوم

با تمام وجود غمگینم، حق آزادی انتزاعی شد

وای هفتاد ملیون مثل من، درد شخصی اجتماعی شد

جمعه 6 اردیبهشت 1392

غزل

نویسنده: Erfan Purdayi   

سبزه ها را گره زدم به غمت

غم ِ از صبر بیشتر شده ام

سال ِ تحویل ِ زندگیت به هیچ

سیزده های در به در شده ام

سفره ای از سکوت می چینم

خسته از انتظار و دوری ها

سال هایی که آتشم زده اند

وسط ِ چارشنبه سوری ها

ماه من بود و عشق دیوانه!

تا که یکدفعه آفتاب آمد

ماهی قرمزی که قلبم بود

مُرد و آرام روی آب آمد

پشت اشک و چراغ قرمزها

ایستادم! دوباره مرد شدم

سبزه ای توی جوی آب افتاد

سبز ماندم اگرچه زرد شدم

سبزه ها را گره زدم امّا

با کدام آرزو؟ کدام دلیل؟

مثل من ذرّه ذرّه می میرند

همه ی سال های بی تحویل!

مهدی موسوی

پنجشنبه 15 فروردین 1392

بعد از تو

نویسنده: Erfan Purdayi   

خون می جهد از گردنت با عشق و بی رحمی

در من دراکولای غمگینی ست… می فهمی؟!

خون می خورم از آن کبودی ها که دیگر نیست

در می روم این خانه را… هرچند که در نیست!

عکس کسی افتاده ام در حـــوض نقاشــــی

محبوب من! گه می خوری مال کسی باشی

گـــــُه می خوری با او بخندی توی مهمانی

می خواهمت بدجور و تو بدجور مـی دانــی

هذیان گرفته بالشم بس کـه تبم بالاست

این زوزه های آخـــرین نسل ِ دراکولاست

از بین خواهد رفت امّا نه به زودی ها!

از گــــردن و آینده ات جای کبودی ها

حل می شوم در استکان قــرص ها، در سم

محبوب من! خیلی از این کابوس می ترسم!

زل می زنم با گریــــــــه در لیوان آبی که

حل می شوم توی سؤال بی جوابی که

می ترسم از این آسمان که تار خواهد شد

از پنجره کــــــــــــه عاقبت دیوار خواهد شد

از دست های تو به دُور گردن این مرد

کـــه آخر قصّه طناب ِ دار خواهد شد!

از خون تــــــــــــو پاشیده بر آینده ای نزدیک

از عشق ما که سوژه ی اخبار خواهد شد!

می چسبمت مثل ِ لب سیــــــگار در مستی

ثابت بکن: هستم که من ثابت کنم: هستی

سرگیجه دارم مثل کابوس زمین خوردن

روزی هزاران بــــــــار مردن! واقعا مردن!!

بعد از تــو الکل خورد من را… مست خوابیدم

بعد از تو با هر کس که بود و هست خوابیدم!

بعد از تو لای زخــــــــــــــم هایم استخوان کردم

با هر که می شد هر چه می شد امتحان کردم!

خاموش کردم توی لیوانت خدایــــــــــــم را

شب ها بغل کردم به تو همجنس هایم را

رنگین کمان کوچکی بـــر روی انگشتم

در اوّلین بوسه، خودم را و تو را کشتم

هی گریه می کردم به آن مردی که زن بودم

شب ها دراکولای غمگینی کـــــه من بودم!

و عشق، یک بیماری ِ بدخیم ِ روحی بـــود

تنهایی ام محکوم به سـ-کس گروهی بود

سیگار بــــــا مشروب بــا طعم هماغوشی

یعنی فراموشی… فراموشی… فراموشی

تنهــــــایی ِ در جمع، در تن های تنهایی

با گریه و صابون و خون و تو، خودارضایی

دلخسته از گنجشک ها و حوض نقاشی

رنگ سفیدت را به روی بوم می پاشی!

لیوان بعدی: قرص های حل شده در سم

بـــــاور بکن از هیچ چی دیگر نمی ترسم

پشت ِ سیاهی هــــای دنیامان سیاهی بود

معشوقه ام بودی و هستی و… نخواهی بود

مهدی موسوی

شنبه 19 اسفند 1391

دگرسانی شیشۀ آتشفشانی

نویسنده: Erfan Purdayi   

ترجمۀ فصل 12 کتاب:

Fisher, R.V. & Schmincke, H.U. (1984) Pyroclastic Rocks. Springer-Verlag, Berlin, 472 pp

http://uploadtak.com/images/m1658__12___.pdf

پنجشنبه 17 اسفند 1391

رودکی

نویسنده: Erfan Purdayi   

ای آن که غمگنی و سزاواری | وندر نهان، سرشک همی باری

رفت آن که رفت و آمد آن کامد | بر رفته و گذشته چه غم داری؟

هموار کرد خواهی گیتی را | گیتی است؛ کی پذیرد همواری؟

مُستی مکن که ننگرد او مُستی | زاری مکن که نشنود او زاری

شو تا قیامت آید زاری کن؛ | کی رفته را به زاری، بازآری؟

اندر بلای سخت، پدید آید، | فضل و بزرگ مردی و سالاری

شنبه 12 اسفند 1391

On Raglan Road

نویسنده: Erfan Purdayi   

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

ساعت فلش

دیکشنری آنلاین

نمایش آی پی

تصویر استاتیك

ابزار وبلاگ

// setTimeout(function () { // GetMihanBlogShowAds(); // }, 1000);